عروسک
348.000 تومان
انتخاب گزینهها
این محصول دارای انواع مختلفی می باشد. گزینه ها ممکن است در صفحه محصول انتخاب شوند
| جنس | کاموا درجه یک ضد حساسیت |
|---|---|
| اندازه | 14 سانتی متر |
| مواد پر کننده | الیاف نرم و ضد حساسیت |
| جزئیات | دست بافت با عشق |
| قابلیت شست و شو | دارد, شست و شو با آب سرد |
| ویژگی ها | مناسب آویز, مناسب بازی, مناسب دکور, مناسب هدیه |
| زمان آماده سازی در صورت پیش خرید | 3 تا 5 روز |
348.000 تومان
امکان تحویل اکسپرس
24 ساعته، 7 روز هفته
امکان پرداخت در محل
هفت روز ضمانت بازگشت کالا
ضمانت اصل بودن کالا
روزی روزگاری، در دهکدهی کوچکی که همیشه بهار بود، گوسفندی سفید و پشمالو به اسم ببعی زندگی میکرد. ببعی مهربونترین موجود کل جنگل و دشت بود و همه اون رو ببعی مهربون صدا میکردند. چشمهاش مثل دو تا ستارهی صبح بود و هر وقت لبخند میزد، انگار گلهای بهاری یکییکی باز میشدند.ببعی هیچوقت صدایش را بلند نمیکرد، اما همه صدای «بععع بععع» آرومش رو از دور میشناختند.
وقتی پروانهای بالش پاره میشد، ببعی با پشم خودش براش بال جدید میبافت
وقتی لاکپشت پیر خسته میشد، ببعی مینشست تا زیر سایه اش استراحت کنه
حتی گرگ هم که همه ازش میترسیدن، وقتی ببعی رو میدید، یه چیزی آهسته زیر لبش زمزمه میکرد: انگار میگفت سلام
یه روز، یه ابر سیاه و بزرگ اومد و روی دهکده نشست
بارون تند میبارید، باد زوزه میکشید، همهی حیوانات ترسیده بودن
جوجهها زیر بال مادرشون قایم شده بودن، خرگوشه تو لونهش گریه میکرد، حتی فیل بزرگ هم گوشهاش رو جمع کرده بود.
ببعی دید که همه غصهدارن و ترسیدن
آروم رفت وسط دهکده، روی سنگ بزرگ ایستاد و با صدای مهربونش گفت:
بععع بععع نترسید دوستان من…
بعد شروع کرد آواز خوندن
صداش اونقدر گرم و نرم بود که انگار به جای بارون، عسل از آسمون میریخت
حیوانات یکییکی از لونه و خونههاشون بیرون اومدن
خرگوش اومد کنار ببعی نشست، جوجهها دورش حلقه زدن، آهو سرش رو گذاشت رو شونهی ببعی،
و حتی گرگ بداخلاق هم آروم اومد و فقط نگاه می کرد
ببعی تا غروب آواز خوند.
وقتی آخرین نت آوازش تموم شد، ابر سیاه خجالت کشید، کنار رفت و خورشید دوباره لبخند زد.
همهی حیوانات بغلش کردن و گفتن:
تو جادوگر نیستی ببعی… تو فقط مهربونی، و مهربونی از هر جادویی قویتره
از اون روز به بعد، هر وقت کسی تو دهکده دلش میگرفت یا میترسید، فقط کافی بود بگه:
کاش ببعی بود
یهو صدای آروم و آشنایی میاومد از دور:
بععع بععع … من همیشه اینجام
و تا وقتی ببعی مهربون تو دهکده بود، هیچ ابری، هیچ بادی، هیچ زمستونی نمیتونست اونجا رو تاریک کنه.
چون قلب ببعی، بزرگترین خورشید دنیا بود
تو هم اگر دوست داری یه دوست خوب مثل ببعی داشته باشی عروسک بافتنی ببعی مهربون رو به خونه ات دعوت کن …
نقد و بررسیها
پاککردن فیلترهاهنوز بررسیای ثبت نشده است.