عروسک
348.000 تومان
انتخاب گزینهها
این محصول دارای انواع مختلفی می باشد. گزینه ها ممکن است در صفحه محصول انتخاب شوند
| جنس | کاموا درجه یک ضد حساسیت |
|---|---|
| اندازه | 12 سانتی متر |
| مواد پر کننده | الیاف نرم و ضد حساسیت |
| جزئیات | دست بافت با عشق |
| قابلیت شست و شو | دارد, شست و شو با آب سرد |
| ویژگی ها | مناسب بازی, مناسب دکور, مناسب هدیه |
| زمان آماده سازی در صورت پیش خرید | 3 تا 5 روز |
276.000 تومان – 548.000 تومانمحدوده قیمت: 276.000 تومان تا 548.000 تومان
امکان تحویل اکسپرس
24 ساعته، 7 روز هفته
امکان پرداخت در محل
هفت روز ضمانت بازگشت کالا
ضمانت اصل بودن کالا
در یک روستای برفی، یک دختر و پسر روسی که خواهر و برادر بودند دو عروسک بافتنی داشتند. عروسک هایشان لباس و کلاه پشمی داشتند که انگار جادوی آنها بود ، چون وقتی بغلشان میکردند، دلشان گرمتر میشد.
یک روز بعد از مدرسه، از راه باریکی که از کنار رودخانه رد میشد و دو طرفش تودههای برف جمع شده بود در حال برگشت به خانه بودند. ناگهان صدای خیلی ضعیفی شنیدند: میو…میو…
هر دو ایستادند.
دختر گفت: فکر کنم یه چیزی اونجاست.
پسر گفت: بیا آروم نزدیک بشیم.
پشت یک بوته، یک بچهگربه کوچولو توی برف گیر کرده بود و میلرزید. دختر هر چه قدر خواست بغلش کند، نتوانست و گربه در برف گیر کرده بود و دستهای دختر از شدت سرما یخ زده بودند. آنها واقعا نمی دانستند باید چه کار کنند. ناگهان فکری به سر پسر زد: بیا از عروسک هایمان کمک بگیریم. آنها عروسک هایشان را از کیفشان بیرون آوردند و کنار هم قرار دادند ناگهان احساس کردند که دستهایشان گرم شده است.
دختر با گرمای دستانش برف ها را کنار زد و پسر گفت: صبر کن، با شال گردنم میگیریمش که گرم بمونه. شالش را باز کرد و بچهگربه را آرام داخل آن گذاشتند. آنها بچهگربه را به خانه بردند. کنار بخاری نشستند و کمی شیر گرم جلویش گذاشتند. بچهگربه کمکم آرام شد و چشمهایش را باز کرد.
اما هنوز یک مشکل بود: اگر صاحبش را پیدا نمیکردند، دوباره ممکن بود تنها بماند. دختر گفت: باید کمک کنیم صاحبش پیداش کنه. پسر گفت: فردا از نانوایی میپرسیم، همه اونجا رفتوآمد دارند.
همان شب، مادربزرگ با دیدن بچهگربه گفت: بیچاره سردش بوده… و چند تا کلاف نخ و قلاب آورد. بچهها هم کنار او نشستند و یاد گرفتند چند دانهی ساده ببافند. با اشتباه و خنده، بالاخره یک پتوی کوچولو درست کردند و روی بچهگربه انداختند. بچهگربه مثل توپک نرم جمع شد و خوابید.
صبح، یک کاغذ نوشتند: بچهگربه ای پیدا شده و آن را کنار نانوایی زدند. تا اینکه خانمی نفسزنان رسید و گفت: گربه کوچولوم گم شده…
وقتی بچهگربه را دید، چشمهایش برق زد و با مهربانی بغلش کرد. بعد پتوی کوچولو را دید و گفت: این رو شما بافتین؟
بچهها گفتند: آره… برای اینکه گرم بمونه.
آن خانم چند بار تشکر کرد و قول داد از این به بعد بیشتر مراقب باشد. دختر و پسر همیشه در را مدرسه ، عروسکهای بافتنیشان را بغل می کردند و حس می کردند زمستان هم آنقدرها سرد نیست.
آنها فهمیدند:
وقتی آدم به دیگران کمک میکند، دل خودش هم گرم میشود
نقد و بررسیها
پاککردن فیلترهاهنوز بررسیای ثبت نشده است.